تبلیغات
آه آدم - دیروز شیطان را دیدم


درباره وبلاگ:

آرشیو:

طبقه بندی:

آخرین پستها :

پیوندها:

پیوندهای روزانه:

نویسندگان:

ابر برچسبها:

آمار وبلاگ:


Admin Logo themebox

دیروز شیطان را دیدم

نوشته شده توسط:آدمك
جمعه 17 اردیبهشت 1389-02:53 ب.ظ

دیروز شیطان را دیدم در حوالی میدان بساطش را پهن کرده بود و فریب می فروخت .مردم دورش جمع شده بودند هیاهو می کردند هول می زدند و بیشتر می خواستند . توی یساطش همه چیز بود غرور و تکبر ، حرس و دروغ ، خیانت ، جاه طلبی و قدرت و خواسته های حقیر . هر کس چیزی می خرید و در ازایش هم چیزی می داد . بعضیها تکه ای از قلبشان را می دادند و بعضی ها ایمانشان را بعضیها احسانشان را و بعضی آزادگی شان را .بشیطان می خندید و دهانش بوی گند جهنم را می داد . حالم را به هم می زد دلم می خواست همه نفرتم را توی صورتش تف کنم .

انگار ذهنم را خوانده بود ، مودبانه خندید و گفت : من کاری با کسی ندارم فقط گوشه ای بساطم را پهن کرده ام و آرام نجوا می کنم نه قیل و قال می کنم و نه کسی را مجبور می کنم چیزی از من بخرد . می بینی آدمها خودشان دور

من جمع شده اند . جوابش را ندادم .

آن وقت سرش را نزدیکتر آورد و گفت:

البته تو با اینها فرق می کنی تو زیرکی و مومن . زیرکی و ایمان آدم را نجات می دهد . اینها جاهلند و ، ساده و گرسنه با هر چیزی فریب می خورند .

از شیطان بدم می آمد اما حرفهایش شیرین بود گذاشتم حرف بزند و او می گفت  و گفت و گفت . ساعتها کنار بساطش نشستم تا اینکه چشمم به جعبه عبادت افتاد که لابلای چیزهای دیگر بود . دور از چشم شیطان آن را برداشتم و در جیبم گذاشتم .

با خودم گفتم : بگذار یک بار هم که شده کسی چیزی از شیطان بدزدد . بگذار یک بار هم او فریب بخورد . به خانه آمدم و در جعبه کوچک عبادت را باز کردم اما توی آن چیزی جز غرور نبود . جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توی اتاق ریخت فریب خورده بودم . دستم را روی قلبم گذاشتم نبود . فهمیدم که آن را کنار بساط شیطان جا گذاشته ام . تمام را ه دویدم ، تمام را ه لعنتش کردم . توی راه خدا خدا کردم می خواستم یقه نامردش را بگیرم عبادت دروغیش را توی سرش بکوبم و قلبم را پس بگیرم .

به میدان رسیدم اما شیطان نبود . نشستم و های های گریه کردم از ته دل . اشکهایم که تمام شد بلند شدم تا بی دلیم را با خود ببرم که صدایی شنیدم . صدای قلبم را، پس همانجا بی اختیار به سجده افتادم و زمین را بوسیدم به شکرانه قلبی که پیدا شده بود .



نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:- -

How do you treat Achilles tendonitis?
سه شنبه 31 مرداد 1396 09:05 ق.ظ
Undeniably believe that which you said. Your favorite reason appeared to be on the internet the easiest thing to be aware of.
I say to you, I definitely get irked while people think about worries that they just do
not know about. You managed to hit the nail upon the
top and also defined out the whole thing without
having side effect , people could take a signal.
Will likely be back to get more. Thanks
BHW
شنبه 2 اردیبهشت 1396 09:18 ب.ظ
Fantastic web site. Plenty of useful information here. I am sending it
to a few friends ans also sharing in delicious. And of course, thank you for your sweat!
ما
دوشنبه 4 مرداد 1389 09:44 ق.ظ
حرسم نه حرص
بی سوات
وبلاگ قشنگی داری
پیام
یکشنبه 26 اردیبهشت 1389 11:29 ق.ظ
سلام

من هم از اشنایی با شما خوشحالم


محتاجیم به دعا

به امید ظهور
فیروزه
شنبه 18 اردیبهشت 1389 11:33 ب.ظ
چه کسی می گوید که گرانی اینجاست ؟دوره ارزانیست چه شرافت ارزان و دروغ از همه چیز ارزانتر! آبرو قیمت یک تکه نان و چه تخفیف بزرگی خوردهست قیمت هر انسان
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر